مرکز مشاوره خانواده یارا با تاکید بر این حقیقت که مردان نقش بسیار مهمی در خانواده به عهده دارند و این نقش به جهت حفظ انسجام خانواده به عنوان زیربنای جامعه مورد توجه است سعی دارد در عرصه زوج درمانی و مشاوره خانواده آموزش های لازم به مردان را در دستور کار خود قرار دهد. یک مشاور خانواده خوب معتقد است که یکی از مهمترین چالشهای خانواده ایرانی در سطح خرد، عدم حضور باکیفیت مردان در خانه و فقدان مهارتهای ارتباطی آنها در مقام همسر، پدر و سرپرست خانوار است که باعث ایجاد مشقت و سختیهای فراوانی به لحاظ روحی و عاطفی برای زنان میگردد. مشاور مذهبی خانواده تاکید دارد که این اتفاق در وضعیتی که زنان متاهل خانهدار هستند و سبک زندگی آپارتمان نشینی دارند به مراتب سختتر است. براین اساس مرکز خانواده یارا درصدد طراحی سازوکاری پویا و مستمر برای ارائه آموزشهای لازم در زمینه مهارت همسری، والدگری و مدیریت خانواده برای مردان از طریق بسترهای مختلف حضوری و رسانهای است.
تغییر ذهنیت مردان نسبت به کار خانه
در یک ارزیابی کلان میتوان گفت ذهنیت عمومی مردان درباره نقشهای زنان در خانه این است که کار خانه یک فعالیت ساده، راحت، بسیط و بدون نیاز به صرف زمان طولانی است. براساس همین تصور نیز کار خانگی زنان را در مقایسه با فعالیت شغلی بیرون از خانه خود بیارزشتر و کماثر تلقی میکنند. اینجا سعی دارم با یادآوری برخی از صدها مشقتِ فعالیتهای زنان در خانواده در حد چند یادداشت به تعدیل این ذهنیت در مردان و جامعه بپردازم.
زنان نقشهای متعدد و متکثری در خانه دارند که یکی از آنها مادریست. مادری در کنار شیرینیها و رشدی که برای زن دارد، سختیها و مشقتها و استرسهای بسیاری را نیز به آنها تحمیل میکند. یکی از کوچکترین مؤونههای مادری برای زنان، مختل شدن تمام لحظات شیرینیست که سهم عادی تمام افراد از زندگی به شمار میرود. در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنم.
خوابِ شب ابتداییترین سهم یک انسان از زندگیست که مادران(بهویژه مادران چند فرزند) از آن برخوردار نیستند. شببیداری در دوران بارداری، شیردهی و بیماری فرزند که واقعیتِ روتین زندگی مادران است، در غیر این شرایط نیز رسیدگیهای مادرانه مانند آب دادن نصف شب به بچه، کشیدن پتو روی بچه و… معمولا خواب راحت و بدون وقفه را از زنان سلب میکند.
غذا خوردنِ بدون مزاحم یکی دیگر از لحظاتیست که همه افراد از آن برخوردارند به جز مادران. همه افراد دوست دارند لحظهای سر سفره نشستهاند(مخصوصا وقتی غذای مورد علاقهشان در سفره است) بدون دغدغه و مزاحم با دل سر غذا بخورند. اما این خواسته برای مادران قفل است. زیرا همواره کسانی هستند که مادر مجبور به شِیر کردن لحظات سفره خود با آنهاست.
صرف نظر از زحمت آنها برای آمادهسازی غذا، چیدمان سفره و جمع کردن آن پس از اتمام غذا، همین که در لحظه سرو غذا آنها باید یک قاشق به سمت دهان خود ببرند و یک قاشق به سمت دهان بچه، خودش به تنهایی برای سرد شدن غذا و ایجاد اختلال در فرآیندِ لذتبخشِ خوردنِ غذای مورد علاقه کافیست. مادران حتی این وضعیت را موقعیتهایی چون رستوران، مهمانی و… نیز تجربه میکنند.
داشتن لحظات اختصاصی برای تجربهی امر دینی و اتصال به عالم معنا که برای ما مذهبیها در مراسمات مذهبی و هیات اتفاق میافتد برای مادران بسیار سخت و دور از دسترس است. لحظات حضور مادران در هیئات مذهبی عزا یا جشن غالبا معطوف به نگهداری یا رسیدگی به فرزندان است. برای مادرانی که فرزند زیر 2 سال دارند که حتی نماز خواندنشان نیز غالبا با استرس و مزاحمت کودک همراه است.
تفریح، مطالعه، همراهی با دوستان و رفقای سابق و بسیاری دیگر از اموری که به راحتی در زندگی اکثر مردان جای خاص خود را دارند در زیست مادران مفقودند. مادری تنها شغلِ بدون رخصت در جهان است که هیچ لحظه و ساعتی رهایی از وظایف و بایدهای آن امکان ندارد. در نظر داشته باشید که موارد ذکر شده در این یادداشت صرفا بخش کوچکی از مشقتهای فعالیت زن در خانواده است که از منظر یک مرد به عنوان شاهد از دور و نه تجربه زیسته ذکر شدند.
در پایان باید گفت که تقدیر و تکریم مادران جز با شالودهشکنی و کلیشهزدایی از ذهنیت مردان درباره کمارزشی فعالیت زن در خانه محقق نمیشود. باید به نهضتِ اجتماعیِ تقدیر و تکریم مادران از رهگذر تغییر فاهمه عمومی مردان اندیشید. ضمنا ماموریت این یادداشت، ذکر مشقتهای مادری برای مردان بود وگرنه لیست مفصلی از لحظات شیرین تجربه مادری(که تجربه زیسته مردان فاقد آن است) و آثار و نتایج مادری برای رشد فردی زنان قابل ذکر است.
کیفیتِ خانهداری مردان
وضعیتِ نابسامان امروز خانواده در ایران واقعیتیست که در میان پژوهشگران و فعالان این عرصه دیگر کسی حوصله شرح آن را ندارد. خانواده ایرانی در دو دهه اخیر روند تحولات پرشتابی را تجربه نموده و برآیند این حرکت نیز به نحو تاسفباری به سمت از دست رفتن مرزها و کارکردهای این نهاد اجتماعی حیاتی و مهم بوده است. افزایش طلاق، خیانت، سردی روابط، اختلافات و منازعات زوجین، کاهش باروری و مسائل متعددی از این دست، جملگی دلالت بر روند تغییرات نامطلوب خانواده دارند.
صرفنظر از علل و زمینههای اجتماعی کلان که ناظر به کژکاردی ساختارهای حکمرانی ما هستند، بخشی از عوامل بروز این چالشها در مناسبات خانواده را باید در سطح خرد و رفتار فردی زوجین جستجو کرد. فقدان مهارتهای ارتباطی طرفین، خطاهای محاسباتی در مرحله گزینش همسر، تغییر نگرشها و ارزشهای افراد، اختلافات طبعی و مزاجی زوجین و… سهم غیرقابل انکاری را در چالشآفرینی در خانواده دارند. لذا توجه به این سطح از واقعیتِ نهاد خانواده در ایران نیز ضرورت دارد.
ضرورت نهضتِ آموزش مردان در خانواده
نهاد مشاوره خانواده و آموزش مهارتهای زندگی در ایران به عنوان یکی از موثرترین متولیانِ اصلاح و بهبود این وضعیت، متاثر از فرهنگ مسلط و تثبیت شده جامعه ایرانی، دچار یک غفلتِ رویکردی از منظری جنسیتی است. اساسا مفهوم «مشاوره خانواده» هم در فرهنگ ایرانی و هم در پارادایم علم مشاوره و روانشناسی، مفهومی «تکساحتی» و «زنانه» تلقی و فهم میگردد و نظام آموزش مهارتهای زندگی در ایران، صرفاً بانوان را مخاطب خود در این عرصه میداند. گویی مبداء و مقصد تمام این چالشهای خانواده، زنان هستند!
در حالیکه هم در یک نگاه عمیق و راهبردی به سنت فرهنگی و اجتماعی ایران، و هم براساس آموزههای دین مبین اسلام، پایه و بنیانِ انسجام خانواده، «پدر» یا «شوهر» بوده و هست. اساسا خانواده آیینهی تمام نمای صفات مردان خانه است و انسجام و کارآمدی نهاد خانواده تابعی از غیرت و حمّیت، قدرت و شجاعت، عشق و محبت، انصاف و عدالت و سایر ویژگیهای مثبت «مردانه» بوده است. معلوم نیست براساس کدام فرآیندهای اجتماعی نادرست و ضدخانوادهای از جایگاه محوری مردان در خانواده اعتبارزدایی شده است.
مادامی که جایگاه رُکنی مردان در کنار زنان در مناسبات خانواده احیاء و مورد توجه قرار نگیرد، نباید به حل چالشها و مسائل متعدد خانههای ما امید داشت. زیرا هم تجربه سه دهه فعالیت منسجم نظام مشاوره خانواده در ایران گواه این است که صرف تخاطب با زنان خانواده در جایگاه همسر و مادر و ارائه آموزشهای نگرشی و رفتاری به آنها برای فائق آمدن بر مسائل خانواده کفایت نمیکند، و هم برمبنای نظم خلقت که بر «زوجیّت» استوار است، نادیده گرفتن سهم مردان در زندگی مشترک، نتیجهای حاصل نخواهد کرد.
لذا به نظر میرسد هم نظام سیاستگذاری ما در سطح کلان باید در جهت بازگرداندن سهم و جایگاه مردان در مناسبات خانواده بسترسازی نماید، و هم در سطح خرد، نظام مشاوره و روانشناسی خانواده نیازمند چرخش رویکردی به لحاظ جنسیتی بوده و باید روی افزایش کیفیتِ خانهداری مردان(به معنای بداریِ اهل خانه) سرمایهگذاری ویژه نماید. به عبارت دیگر، نظام مشاوره و آموزش مهارتهای خانوادگی در کشور باید به ایجاد نهضتِ آموزش مردان در خانواده به صورت فوری بیاندیشد.