آن روز که سارا مثل همیشه شروع کرد از داشته‌های من بگوید و از نداشته‌های خودش ابراز تأسف کند، مثل همیشه لبخند زدم و حرف را عوض کردم و گفتم:  پاشو بریم آلان بچه‌ها میرسن منم هیچ کاری نکردم…

جاری‌ام را می‌گویم، اینکه بعد از چند سال توانسته بودم با همه حسادت‌هایش کنار بیایم کار هرکسی نبود. از گیر دادن‌هایش به خرید عروسی‌مان گرفته تا مدرسه پسرم.  اما من آدم این کارها نبودم، خاله‌ام می‌گفت «تو اگه خوبی، چون از همه لحاظ از اون سر تری».

«برای همین حرف‌هاش برات مهم نیست!»

با این حرفش موافق نبودم.

این‌ها دلیل خوبی نبود که من در برابر او کوتاه بیایم. . اصلاً بد بودن خیلی راحت‌تر از خوب بودن است، حالا هرچقدر هم که اصالت داشته باشی. او حتی به اینکه چرا فرزند دومم دنیا آمده حسادت می‌کرد !! چراکه خودش بعد از یک فرزند نتوانست باردار شود.

او حتی چند روز بعد از به دنیا آمدن پسر کوچکم مراعات مرا نکرد و با من با غیظ حرف می‌زد.

و اما ندا جاری دومم، طاقت حسادت‌های سارا را نداشت و مثل خودش با او رفتار کرد، منطقش هم این بود که « همه‌ی شما این آدم‌رو پرتوقع کردید.

که نتیجه‌اش شد قطع ارتباط دو برادر و شکسته شدن دل پدر و مادری که همه‌ی دل‌خوشی‌شان جمع بچه‌هایشان بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تیم پشتیبانی مرکز مشاوره یارا در تلگرام پاسخگوی شماست

ارتباط سریع در تلگرام